غریبه تنها

این جهان " جهان تغییر است" نه تقدیر

زندگی درسهای تلخی داره که مجبوری قبولشون کنی;

- یه وقتایی توی زندگی باید تسلیم شد˛ باید شکست رو پذیرفت˛ باید قبول کنی که زور یه عده بیشتره˛ باید کنار بکشی. باید به این باور برسی که قانون˛ قانون جنگله و دنیا˛ دنیای نامردا. باید بری یه گوشه بجای سنگ زدن˛ سنگ خورده جمع کنی!
- یه وقتایی توی زندگی باید گذشته رو پاک کرد˛ باید بپذیری که اشتباه بود˛ در مورد یه عده اشتباه فکر میکردی˛ بیخود روی هر کسی حساب میکردی˛ غلط زیادی بود اگه فکر میکردی اوناهم مثل تو هواتو دارن˛ اونهم توی روزای سختی!
- یه وقتایی باید با تنهایی کنار بیای˛ هرچی باشه بهتر از بودن با هر ناکسیه! 
- یه وقتایی باید تحمل کنی نگاه سنگین کسی رو که از پشت خنجر زده اما با قیافه حق به جانب میگه: "حق با منه"!
- یه وقتایی باید با این جمله کنار بیای که یکی میگه: "خیلی بمن لطف داشت ولی با یک اشتباه همه چیو پاک کرد!" اونم اشتباهی که هیچوقت مرتکب نشدی! هیچوقت...
- یه وقتایی باید برای خودت دل بسوزونی چون دوست داری خیلی چیزارو اثبات کنی ولی نمیشه چون تنها "خدا" شاهدته و از دلت باخبره. اونم که فعلن تصمیم گرفته کاری نکنه. حتمن دلیلی داره!
- یه روزایی باید پذیرفت کسی بهت "چوب" میزنه که اونهمه "سنگشو" به سینه میزدی!
- یه وقتایی باید زندگی رو از نو ساخت˛ اونم روی خرابه های گذشته.

بقول شاعر:

نترس اگه دلتو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 16:44  توسط  شهریار/غریبه  | 

خوشبختی یعنی: 
هوای تو گل فروشی  
دیر میرسی و رییس نیومده 
خنکی اون طرف بالش 
اسم عطرتو بپرسن 
لیسیدن انگشتای پفکی 
وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت 
مغز کاهو 
ته خیار تلخ نباشه 
بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد شی 

زندگی رو ساده بگیریم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 22:22  توسط  شهریار/غریبه  | 

 زمان از بین رفتنی است؛ نمی توان آن را پس انداز کرد، تنها می توان آن را به روشهای گوناگون خرج کرد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 22:3  توسط  شهریار/غریبه  | 

من از...

"... من از خیلی چیز ها می ترسیدم :

از مادیان سپید پدر بزرگ ،

از مدیر مدرسه ،

از نزدیک شدن وقت نماز ،

از قیافه عبوس شنبه.

چقدر از شنبه ها بیزار بودم

. خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد

. عصر پنجشنبه تکه ای از بهشت بود .

شب که می شد در دور ترین خواب هایم طعم صبح جمعه را می چشیدم

. در دبستان از شاگردان خوب بودم .

اما مدرسه را دوست نداشتم .

خودم را به دل درد می زدم تا به مدرسه نروم .

بادبادک را بیش از کتاب مدرسه دوست داشتم .

صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح می دادم

. وقتی در کلاس اول دبستان بودم

. یادم هست یک روز داشتم نقاشی می کشیدم ،

معلم ترکه انار را برداشت و مرا زد

، و گفت : « همه درسهایت خوب است

. تنها عیب تو این است که نقاشی می کنی ».

این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم .

با این همه ، دیوار های گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 12:45  توسط  شهریار/غریبه  | 

می خواهم

 

مـﮯخــوآهـم بـه دورآن كودكـ♥ــﮯ برگـردمـــ ـــ....!!

 

آن زمـآن هـآ كــه:عـــــشق تنهـآ در آغـوش

 

"مـــ♥ـآدر" خـــلـآصـه ميـشـد ...

بـالـآتـريـــن نـقـــطـه زميـن،شـآنـﮧهـآﮮ "پـــ♥ـــدر" بود،

"خــ♥ـــواهـر و بــ♥ــرادرم" ؛ بــدتريـن دشمـنـآنـمـ بودنـد

تنهــــآ چيـزﮮ كـــه مـﮯشكست،"اسبــآب بــ♥ـــآزﮮهـآيــم" بـود..

 

و معنـآﮮ "خــــ×ــداحـآفـِظ" تا فـــردا بــود ..

 

مـﮯخــوآهـم بـه دورآن كودكـ♥ــﮯ برگـردمـــ ـــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 10:2  توسط  شهریار/غریبه  | 

ای دوستی...

ای دوستی که با وجود دوری،

 

از من حرف می زنی پیش از آنکه درباره ی

 

من قضاوت کنی…

 

 

خودت را جای من بگذار…

 

 

از مسیری که من گذشته ام عبور کن…

 

 

با غصه ها…

 

 

تردیدها… ترسها…

 

 

دردها و خنده هایم زندگی کن…

 

 

یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد،

 

 

هرگاه به جای من زندگی کردی

 

، آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 1:38  توسط  شهریار/غریبه  | 

حال و هوای شهریور امسال من,

مثل شهریور دوران دانش آموزیه.

اونروزا میدونستم که دارم تعطیلاتو از دست میدم,

ولی اینروزا نمیدونم چی قراره از دستم بره که اینقدر پکرم.

مدتیه اون "شهریار" سرحالی که بودم,

دیگه نیستم.

خیلیلا هم فهمیدن و بهم میگن ولی دقیقن نمیدونم چمه.

یعنی دیگه قراره چی واسم تموم بشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 14:15  توسط  شهریار/غریبه  | 

مشکند امثالی مثل....

مـــ ــن را بـبـیـــــــن …!

 

 

هـمـچـنـــان ایستــــــــاده اَم …

 

کســـی کــــه فـکــــــر مـی کــــــردی ,

 

 

مـی شکنـــــــد بــــــی تــــــــو …

 

 

مــی شکـــــند امثالـــ ــی مثـــــــل

 

” تـــ ـــــو را ” …!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:30  توسط  شهریار/غریبه  | 

هرزگی

هرزگے مختص بـــﮧ تـטּ فروشے نیست


ربطے بـﮧ جنسیت هم نـבاره

 

همیــטּ ڪﮧ از اعتماב ڪسے

 

سوء استفاבه ڪنے … هرزه اے

 
 
همیــטּ ڪﮧ بــﮧ בروغ بگے בوستت בارم
 
هرزه اے

همیــטּ ڪﮧ خیانت ڪنے … هرزه اے

اگــﮧ میخواے تــטּ فروشے بڪنے

 
صاحب اختیار بـבنتے

 

اما هرزگے نڪــטּ چوטּ

 

از احساس و آبرو و غرور בیگراטּ

 

بایـב مایـــﮧ بذارے!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:27  توسط  شهریار/غریبه  | 

دو حالت

ویکتور هوگو میگه:

 

آدم ها در دو حالت همدیگر را ترک می کنند ،

 

 

 

اول اینکه احساس کنند کسی

 

دوستشون نداره،

 

دوم اینکه احساس کنند یکی

 

خیلی دوستشون داره!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 9:24  توسط  شهریار/غریبه  | 

سیگار

ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺸﻢ ﻛﻪ ﻣﻨﺖ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﻜﺸﻢ

 

ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺸﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ ﻧﻜﺸﻢ

 

ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺸﻢ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻣﻮ

 

 

ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺷﻢ ﺑﻜﺸﻢ

 

 

پس ﺗﻮ مارو دق نده ،

 

 

 

ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺳﻼﻣﺘﻴﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﯽ . . .

 

1146707 214054342086715 197 جملات سنگین دلتنگی   دلشکسته

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 8:47  توسط  شهریار/غریبه  | 

قلب یک زن...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 8:43  توسط  شهریار/غریبه  | 

تو..

 

 

˙·٠•●♥از تو

 

* تو * را نمي خواهم♥●•٠·˙

˙

·٠•●♥تنها محبت

 

 

* تو * کافيست♥●•٠·

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 8:41  توسط  شهریار/غریبه  | 

شیطان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 8:48  توسط  شهریار/غریبه  | 

دلهای..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 8:30  توسط  شهریار/غریبه  | 

یادم باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 8:28  توسط  شهریار/غریبه  | 

ای کاش

 

ای کاش ذره ای ثانیه هایی

 

 

که کنارت بودم می ایستادند

 

و زمان متوقف بود

 

تا دستانت را به همان

 

قدرتی که فشردم می فشردم.

 

کاش هرگز لحظه خداحافظی نمی رسید

 

اما دیگر نمی توانم

 

و زودتر از امروز به دیدارت می آیم.

 

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 11:14  توسط  شهریار/غریبه  | 

کاش

 

کاش همه می فهمیدند که

 

دل بستن به کلاغی که دل دارد،

 

بهتر از

 

دل باختن به طاووسی است

 

که فقط ظاهر خوشگل دارد!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 11:11  توسط  شهریار/غریبه  | 

بگو

بگو راه را گم کرده بودم

بگو ساعتم خواب مانده بود

اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم

برای شتابی که نداشتی

بهانه ای جور کن

جهان

با دروغ تو

زیبا می شود.....

«مریم نوابی نژاد»

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 9:8  توسط  شهریار/غریبه  | 

عاشق

 

مردها وقتی عاشق می شوند

 

به دنیا می آیند،

 

و زنها

 

عاشق که میشوند...می میرند!

 

«ویسلاوا شیمبورسکا»

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 9:6  توسط  شهریار/غریبه  | 

مطالب قدیمی‌تر