پنجره

زتدگی یک اتاق با دو پنجره نیست …


زندگی هزاران پنجره دارد


یادم هست


روزی از پنجره نا امیدی به زندگی نگاه کردم ،


احساس کردم میخواهم گریه کنم


و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم ،


احساس کردم می خواهم دنیا را تغییر دهم !!                     

عشق

طوری بخند که حتی تقدیر شکستش را بپذیرد،


چنان عشق بورز …


که حتی تنفر راهش را بگیرد و برود …


و طوری خوب زندگی کن …


که حتی مرگ از تماشای زندگیت سیر نشود …!


این زندگی نیست که می گذرد ما هستیم که رهگذریم …


پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن مهربان باش و محبت کن …

گل اگر چه نازک و لطیف چهره می نماید


و نگاه ها فکر می کنند نازکی گل نشان ضعف اوست


گل ولی با دمیدن از میان سنگ ِ سخت

 


با من و تو حرف می زند:


من اگر چه نازکم،


سنگ اگر چه سخت


سعی و کوشش از میان سنگ راه باز می کند                     

افسوس

تمام ثانيه ها را مي شمارم 

 

 که لحظه ديدار برسد

 

اما افسوس يک قدم مانده به آن لحظه…

 

دوباره بايد ثانيه ها را شمرد

 

 

دوباره بايد چشم به در دوخت…

 

 

کاش اندکي مرا مي فهميد… 

 

شهر من اینجا نیست!
اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر!
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
.
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!

کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،
من در اوج قصه گم شده ام…

گاهی اوقات بی قانونی؛
عجیب بیداد می کند در عاشقی …
یکی دور می زند …
اما … دیگری جریمه میشود
و تاوان میپردازد …

بـــــرای کـــسی کــه رفــــتـنـی اســـت، راه بــــاز کــــنـید

 


ایــــستادن و مــنـتظر مـانـدن ابـــلـهانه تـرین کـار دل اســت

توی کافه به وقت خوردن چای
با دو حبّه غم تو را خوردن
شهر تهران بزرگ تر شده است
آه! مازندران کوچک من!

فکر ِ در غربت از تو را مُردن
حمل تابوت تا اداره ی پست
خزرت آب خضر هم بشود
ترس ِ مرگ مرا نخواهد شست

با همین موی فرفری در باد
با جنونم که گاوی ات کرده ست
هر چه را شعر بر سرت آورد
با من آن چشم آبی ات کرده ست

مثل فریاد ، زیر آب شدم
مثل تبعید ماه در برهوت
غم البرز تو مرا انداخت
از صعود شریعتی به هبوط

مثل نوزاد از رحم بِکنی
سر پستانکی خرت بکنند
مثل یک مرد زندگی کنی و
دست ِآخر لچک سرت بکنند

پا به پای شب تو گریه کند
اتوبان شهید بابایی
هشتصد اسم توی گوشی توست
تا بفهمی چقدر تنهایی

مست بودم سکندری خوردم
کوچه پس کوچه های تهران را
هرچه در خانه بود دزدیدند
حفظ کردم تمام قران را

دوستانم به حرف معتادند
با سکوت انتقام می گیرم
بس که در خانه خودخوری کردم
ذره ذره جذام می گیرم

نقشه ات را شبیه یک کاغذ
می سپارم به آتش نمرود
موطنم را که دوستش دارم
مثل سیگار دود کردم دود

پیک اول به افتخار خودم
پیک دوم برای دردی که
پیک سوم به هرچه کردم تُف
پیک چارم به یاد مردی که

پیک پنجم به افتخار
چالوس
پیک شیشم به یاد شهسوار
پیک هفتم به دوستان بدم
پیک هشتم به قبر بی مادر

خوردم و روی شهر قی کردم
غم ِ در غربت از خودم مردن
دردهایم بزرگتر شده اند
آه !مازندران کوچک من!!!!!!!!!

 

..


نمیبـפֿـشـمتــ !

قــبول ڪـُـטּ "هیــچ ڪَـس"

جانــشـ رـآ

بـﮧ ایــ ـטּ راפـَتـــے

نمیبـפֿـشـد...

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

……………….♥
……………………..♥
………………………….♥
……………………………♥
……………………………♥
…………………………♥
…………………….♥
………………♥
………….♥
…….♥
…♥
.♥………………………..♥….♥
♥……………………..♥………..♥
.♥………………….♥…………….♥
..♥……………….♥………………♥
…♥………………………………♥
…..♥…………………………..♥
……..♥…………………….♥
………..♥……………….♥
…………..♥…………..♥
………………♥…….♥
…………………♥..♥
(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

خیال


کنار تو در باران قدم

می زنم...

چتر برای چه؟!

رویا که خیس نمیشود!

...


چه سنگين است !! وقتي غصه ي نبودنت را ميخورم و ميگويي نوش جان ...

من وتو

من و تو
با توهم یک خیال
از بی رحمی روزمرگی
تا اوج ماندگاری لحظه ها
کابوس شبانه را پایان می دهیم.....

نخواب

اگه با کسی که دوسش داری قهری .....
...
شب رو بدون آشتی کردن نخواب ..

عشق

عــشــق فــقــط عــزیزم و دوســـتت دارم نــیــســــت

عشق اینه که

تو هر شرایطی باهاش باشی - حتی اگه نفهمه.........!

همیشه عاشقت میمونم..

سکوت

سکوت خطرناکتر از حرفهای نیشدار است...

کسی که سکــــــــوت می کند

روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت.....


سه مورد

نفرین

نوشت

زندگی